به دلیل بالابودن غلظت هموگلبین خونم در سن 24سالگی!!!!!طبق دستور دکتر باید می رفتم و خون می دادم
به قول دکتر مافی:"صدقه سرخودم و شوهرم یه کیسه خون به بچههای اتاق عمل هدیه بدم"
نمی دونم خیلی استرس داشتم !وقتی وارد بیمارستان میلاد شدم با دیدن سیل جمعیت بر استرسم افزوده شد!
نمی دونم چه خبر بود انگار راه پیمایی بود!یه وضعیت جالبی بود که نگو!
بعد که مرکز انتقال خون رو پیدا کردم طی یک اشتباه کوچیک که الان متوجه شدم اشتباه می کردم اطلاعات جواب آزمایشم رو اشتباه گفتم و آدما یکی پس از دیگری بر جاذبه زمین غلبه می کردن ومی چسبیدن به طاق چون ماکزیمم هموگلبین16بود و مال من 16.3! و من به همه گفتم 61.3!!!!!از همه اصرار که اشتباه می کنی از من انکار و با اعتماد به نفس هم ی گفتم بابا سواد خوندن نوشتن که دارم دیگه!
خلاصه روی یه تخت-صندلی خوابیدم و با خانوم پرستاره کلی گپ زدیم تا تموم شد!400cc
با اینکه اهدای خون من به خاطر ایجاد سلامتیم بود احساس خوبی داشتم!اینکه شاید خون تو باعث بشه یه نفر از مرگ نجات پیدا بکنه . و حالا مطمئن شدم که آدم زکات سلامتیش رو باید با اهدای خون بده!این کار رو هر 3ماه یکبار می شه انجام داد .
من هم همه خوانندگان رو دعوت می کنم که زکات سلامتیشون رو بدن!
اجرکم عندالله
