جدیدا ای کاش های گذشته زیاد میاد تو ذهنم!ای کاش ها و چرا ها برای سال82 به بعد اون سالی که من وارد دانشگاه و خوابگاه شدم!
داشتم به ماجراهای خوابگاه فکر می کردم خدایی عجب اتفاقات ترسناکی اونجا می افتاد!
پریا و ماجراهاش - هم اتاقی ها ی سنیم - خدیجه قبادی -ماجراهای خودم - ماجراهای رد شدن ملت از زیر فنس های محوطه خوابگاه!!!!!- ماجرای دل دردم و دکتر رفتن های اونجا -ماجرای آتیش گرفتن خوابگاه-ماجرای زلزله - ماجرای گم شدم موبایل هانیه - ماجرای دیدن دخترهایی که .... تذکراتی که بچه ها برا لباس به من می دادن!!!! ماجراهی اتاق دکتر مرادی-ماجرای افتادن های پی در پی من!ماجرای اولین مشروطی تا چهارمیش!
خدایی من چرا درس نخوندم!شاید اگه مامان بابام بیشتر بهم سر می زدن یا می ذاشتن من بیشتر برم خونه اگه خوابگاه نمی رفتم اگه همون دانشگاه آزاد تهران رو می رفتم حتما....
اگه اگه اگه اگه....
جدیدا خیلی روی آدمای اطرافم حساس شدم!همه دانشگاهی هستن بجز من ! من 3سال دانشگاه بودم اما الان برای پر کردن فرمها باید بنویسم دیپلم!چقدر این موضوع حرصم می ده!
دارم وارد مود حسادت می شم گویا !می خوام ارتباطم رو با ادما قطع کنم!نمی خوام ببینم که همه یا خیلی ها ....
هیچی shut up

