پیچیدگیش داره جدی جدی خیلی جدی می شه !
تشخیص حق از باطل برای آدمها خیلی سخت شده !خیلی چیزا که قبلا عرف و هنجار بود الان املی و نا هنجاریه !
خیلی آدما با خودشون درگیرن !خیلی ها فکر می کنن اگه پدر یا مادر باشن نمی تونن برای نقش های دیگه درست انجام وظیفه کنند!
خیلی ها برای اینکه رابطه شون رو بابهترین دوستی که تا حالا داشتن قطع کنن استخاره می کنن دوستی که شرایط و سالهای عجیب و غیر قابل بازگشتی رو با هم داشتن که با شادیه هم شاد و با غصه ی هم محزون می شدن!مثلا یکیشون به خاطر فوت پدر اونیکی کلی گریه و ناراحتی کرد و سر عقدش کلی گریه و خوشحالی!!!!!و اونوقت در کمال ناباوری می بینن عجب خوب اومد این استخاره!!!!!!!!!!!!!!!
چرا اصلا این کارو کرد؟ چون دید که دوستش از مسیری که باید منحرف شده و با توجه به شناختی که ازش داشت می دونست که اون نمی تونه برای دوستش در این زمینه کاری کنه پس بهتر دید معامله رو به خدا واگذار کنه!چون خداوکیلی هیچی ارزش خدا رو نداره!
و اما من....من همون دوستیم که استخاره کرده .الان که دارم اینو می گم شاید دلم راضی نباشه از اینکه این استخاره رو کردم اما...عقلم می گفت لازمه!
این یکی از پیچیدگی های نوکلئوزومی دی-ان-ای دنیاست!یکی از پیچای دور 8تا مولکول پروتئینش!
خل شدم باز می دونم !اما نمی دونم باید چکارش کنم .همش دست من نیست !یعنی همه ی همه اش به خود خود من مربوط نمی شه ! به خیلی آدما خیلی جاها خیلی جوها.... می دونم من نمی تونم همه دنیا رو عض کنم اگرچه الان به این نتیجه رسیدم که خیلی کمتر از این حرفها رو هم نمی تونم عوض کنم اما پس ژنتیک و دوران کودکی و ضمیر ناخودآگاه و اینا چی می شه؟!
گاهی با خودم فکر می کنم شاید بهتر باشه یه مدت برم توی یه تیمارستان(بخونید بیمارستان روانی)خودم رو بستری کنم!
اگر بخوام نظر سنجی کنم 120%از 100% آدمای اطرافم شدیدا از این پیشنهاد استقبال می کنن!
پ.ن:این الله اکبر عنوان اصلا به این الله اکبرهای سرنیزه مربوط نیست که به جای اینکه دل آدم رو از شادی و غرور بلرزونه(مثل شب 22بهمن) دل آدم رو می لرزونه مثل وقتی که با شنیدن صدای شیون خبر مرگ بهترینت رو می شنوی!

