آره من خودم نیستم!
غریبه درست می گه!
باید دهنم رو ببندم!
با توجه به نمودار سینوسی احساسات و درگیریهای ذهنی من !قسمت اعظمی از پست قبل ویرایش می شه!
خدا اومد!دوباره نور تابانید دوباره آرامم کرد!
خدایا باتری چراغت تمام نشود !نوری که بر دلم میتابانی مستدام و درخشانتر....
می دونم این عبارت ادبیات پشت کامیونیه اما شدیدا بعضی از این عبارات قابل تامل هستند!
خدایا منو ببخش که ناشکری می کنم خودت می دونی چقدر خستمه خودت از دلم خبر داری پس کمک کن چون دارم قاطی می شم گاهی فکر می کنم ...
پ.ن: هیچی نمی گم!بهتره
راجع بهش شنیده بودم!
بارها و بارها و بارها!همیشه می گفتم درسته اما هیچوقت انجامش نمی دادم!و فکر نمی کنم انجامش بدم!
ای مرده شور این دل صابمرده رو ببرن ! زود خر می شه !زود آروم می شه !زود قاطی می کنه ! زود مهربون می شه !زود خشمگین می شه !زود می گیره !زود می شکنه !زود نرم می شه!زود می ترسه!زود هوایی می شه !زود سنگ می شه !بعد دوباره به همون سرعتی که سنگ شد نرم می شه!
باید به جد در روابطم با هرآنکه منو می شناسه یه تغییر اساسی ایجاد کنم وگرنه به زودیه زود به فنا خواهم رفت!
یادش بخیر بابام همیشه می گفت دوست صمیمی نداشته باش !من شاکی می شدم که مگه من کی داشتم که حالا نداشته باشم!می گفت منظورم اینه که با هیچکس به حد نهایت قاطی نشو!
و بازم یادش بخیر بابای من هر وقت هر چی می گه من قاطی می کنم بعد به حرفش می رسم تازه می شینم فکر می کنم می بینم راست می گفت!
آره راست می گفت با هیچکس نباید به حد نهایت قاطی بشی چون دیگه بعدش هیچی نداری!!!!!!!!!!!!!
پ.ن ۱:در سطل آشغال رو باز کردم مقادیر بسیار بسیار بسیاری از لارو مگس مردارخوار در سطل موج می زد!!!!!!!!!!اه اه اه همش چندشم می شه یادش می افتم !(اندفواید خونه نبودن در عرض چند ماه و باز شدن بخت جوونها!!!!)
تا حالا از شدت عروسی رفتن حالت تهوع گرفتی؟!من گرفتم!
ولی ترجیح می دم بالا بیارم از این تهوع یا حتی بمیرم !اما لطفا کسی نمیره!من واقعا عزا داریم هنوز پره پره!
پ.ن۲: کنظور از دوستی کلا روابطی مهربانانه با هر کسی است و معنی دوست جونی مدرسه و خیابون و دانشگاه نمی ده!
امروز عیده !
نیمه ی شعبان
چقدر بچه بودیم این عیدا فرق می کرد چقدر توش شادی بود!
اما الان یه حس دیگه ای دارم یه جور اضطراب!
نمی تونم بهش بگم ترس اما....یه جور اضطراب از انجام ندادن تکالیفه شاید !
مثل وقتی مشقهاتو نمی نویسی و می ترسی که فردا چی پیش میاد و معلم چطور تنبیهت می کنه و امیدواری خیلی از بچه ها تکالیفشون رو انجام نداده باشن و به این دلیل بتونی فرار کنی!
امروز تلویزیون یه کلیپ نشون می داد ترانه - ای ساحل آرامشم -اصفهانی!یه کلیپ پر از فیلم کعبه و غار حرا و مسجد النبی و بقیع و ...باورم نمی شد! به پهنای صورتم اشک میومد!!!!!!
نمی دونم علت واقعیش چی بود؟ این که مدتیه جلوی گریه ام رو گرفتم؟یا دلم برای خدا تنگ شد و بارقه ای از امید دیدن مسجدالحرام تو دلم روشن شد ؟ نمی دونم ! حس کردم دلم برای خدا تنگ شده !
آره خداجونم . دلم برات تنگ شده مدتیه حواسم بهت نیست!مدتیه سرم رو بالا نیاوردم!مدتیه همش دارم غر می زنم!فقط غر می زنم!
خدایا تو می دونی من مرگم چیه! می دونی من چقدر تو رو می خوام . می دونی چقدر ظهور امام زمان رو می خوام! می دونی چقدر حامد رو می خوام!
می ترسم ازت خدا ! می ترسم دوست داشتن حامد منو رفوزه کنه !می ترسم بیشتر از ظهور حامد رو بخوام!از خواستنش ناراحت نیستم !می ترسم به خاطر تو !که نکنه حامد رو بیشتر از تو بخوام!و فقط این تویی که می تونی ظرفیت نهایت خواستن خودت رو توی من زیاد کنی! انقدر زیاد که من حامد رو ظهور رو و آرامش رو به خاطر خودت بخوام نه به خاطر خودم !ظرفیتی بهم بدی که تو رو امامم رو و همسرم رو به خاطر خودتون بخوام نه خودم!!!!!
خدایا یه ظرفیتی بهم بده یه پیمونه ی درست و حسابی بهم بده که بتونم احساس و منطقم رو اندازه کنم!که شعور و دینم رو اندازه کنم !یه پیمونه ای بهم بده که بتونم خودم رو اندازه کنم!اندازه ی چیزی که باید باشم !اندازه ی چیزی که تو می خوای باشم!
خدایا منو ببخش که فراموشت می کنم ! که نادیدت می کنم ! که کفران می کنم بهترین بهترین هایی رو که بهم دادی!
خدایا منو ببخش به مهدی فاطمه(س)خدایا به این شب عزیز آبروم رو پیشش نبر!یه کاری کن که یادم بمونه!که حواسم باشه کجام!که یادم نره باید کجا باشم!
خدایا خودت می دونی من می خوام چطور مادری باشم !می دونی می خوام چطور همسری باشم!می دونی می خوام چطور فرزندی باشم!خدای تو می دونی من می خوام چطور خواهر و خاله ای باشم !خدایا فقط تو می دونی من می خوام چطور عروس و زن داداشی باشم! خدای فقط تو می دونی من می خوام چطور مقلدی باشم و فقط خودت می دونی که واقعا چطوری باید باشم !!!!
خدایا نمی خوام دیگه دوست هیچکس باشم ! اینو قبلا بهت گفتم!خودتم می دونی دلایلم ! رو هزار و یکیشو برات شمردم! دلم می خواد فقط با تو دوست باشم!با کسایی که تو دوستشون داری ! می خوام با امام زمانم دوست باشم!ولی نمی دونم اونم دلش می خواد با من دوست بشه؟اگه من جای اون بودم دوست نداشتم!اما من جای اون نیستم!کینه و نفرت و پلیدیی که تو وجود من هست توی امام زمانم نیست!توی تو هم نیست!
خدایا تو می دونی من به امامی متوسل نمیشم که آبروم بیشتر پیش اولیائت بره! می دونم تو از همه بزرگتری ولی محرمترینی مگه نه؟!
تو حتی نمی ذاری یه فرشته بیش از ۱۲ ساعت تو روز با گندابه ی قلب من آشنا بشه!نمی ذاری بیش از ۱۲ ساعتش رو کسی بفهمه!بعد من برم به امام زمانم بگم چی؟بگم من فلانم و بهمان؟بگم می خوام فلان بشم و بهمان؟بگم به فلان و بهمان فکر می کنم و فلان و بهمان از ذهنم دور نمی شه؟خدایا من شنیدم که امام زمان به اسرار دلها آگاه می شه !اما ایمان دارم بهت!ایمان دارم بهت که نمی ذاری آبروم پیشش بره!ایمان دارم که خودت حواست هست به من !به دلم به فکرم !به احساس و افکار و منطق هرچند احمقانه ام!
خدایا بهم فرصت بده !بهم نیرو بده بهم ضرفیت بده!خدایا بهم فرصتی بده که با نیرو و توانایی و کمکی که بهم می دی ضرفیتم رو افزایش بدم!
خدای مهربون من !می دونم و به جد حس می کنم که ظهور منجی چقدر نزدیکه!
دلم رو آروم کن و رام امامم!تا بتونم نگاهش کنم!که روم بشه سرم رو جلوش بیارم بالا و به چشماش نگاه کنم !!!! تا بتونم به چشماش نگاه کنم و بدون اینکه آتش خشمش منو ذوب کنه تو لجنزار درونم !عشق و پاکی رو از چماش بگیرم تا به قلبم نفوذ کنه!
خدایا دعا می کنم!
برای مهدی موعود(عج)
خدایا عجل لولیک الفرج یه دستور نیست یه خواسته نیست یه دعا نیست !یه التماسه!
خدایا التماس می کنم ظهور حضرت مهدی رو نزدیک کن ! و منو در زمان مناسب در مسیر مناسب با یه فکر و ایدئولوژی مناسب قرار بده !(البته لطفا)
خدایا تولد منجی جهان هستی رو بهت تبریک می گم!
خدایا دلم رو به سمت خودت نزدیک کن و دعایم رو بپذیر
دوستتدارم خدا!
دوستت دارم!
سلام
در چندین پست قبل سئوالاتی رو مطرح کردم
اینکه آیا واقعا حضرت فاطمه زهرا (س) رو کتک زدن؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و آیا اینکه امام حسین (ع) واقعا دختری به نام رقیه داشتند که ۴ساله بوده باشه و پس از ماجرای کربلا دق مرگ شده باشه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا به لطف سایت المبین که قسمت اعظم زندگی من رو اشغال کرده (نمی گم متاسفانه اما خوشبختانه هم نمی گم!)به مطالبی رسیدم که نه می گم قانعم می کنه نه می گم که قانع کننده نیست .
و اونها از این قرارند.اول ماجرای هتک حرمت به حضرت فاطمه(س):
|
از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان میگویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او و فرزندش گردید یا خیر؟ برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه از تاریخ خودداری نمودهاند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود میگوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است.[1] البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کردهاند؛ چنان که سید مرتضی رحمة الله علیه در این زمینه میگوید: «در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارتهایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمیکردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود و قنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند.4] همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.7] 4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد. ابو العاص به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بن الاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد و به مکه بازگشت. پپامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.» ابن ابی الحدید میگوید: «من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلیاللهعلیهوآلهوسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح میشمرد.» ابن ابی الحدید میگوید، به استادم گفتم: «آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم میگویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟ پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.10]او میگوید: «نزد امام صادق علیهالسلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیهالسلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر میدارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی میکند و از رزق شما نمیخورد (پس چرا ناراحتی؟).» سکونی میگوید: (با کلمات امام صادق علیهالسلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود: «ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَاللهِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُټ/div> | ||
|
| ||
و حالا ماجرای حضرت رقیه :
چند شاهد قوی از کتب معتبره تاریخی داریم که وجود حضرت رقیه را تایید می نماید
در آخرین لحظات نبرد حضرت سیدالشهدا (علیهالسلام) هنگام مواجهه با شمر، گفتگویی رخ میدهد.
امام رو به خیام کرده و فرمودند: «اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَة! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَةُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛ ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی میماند؟ ای رقیه و ای امکلثوم! شما امانتهای خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است.1
هم چنین در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان میفرماید، آمده است: «یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛ خواهرم ،ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید.2
یکی از کتابهای کهن و معتبر به نام اللهوف که از سیدبن طاووس است چنین مینویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیهالسلام) اشعاری در بی وفایی دنیا میخواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیهالسلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید].»یا اختاه یا ام کلثوم، و انت یا زینب و انت یا رقیه و انت یا فاطمه و انت یا رباب، ...”.3
این مطلب در مقتل ابومخنف نیز هست که حضرت پس از شهادت علی اصغر (علیهالسلام)، فریاد برآورد: «ای ام کلثوم، ای سکینه، ای رقیه، ای عاتکه و ای زینب! ای اهل بیت من! خدانگهدار؛ من نیز رفتم».ثم نادی: یا ام کلثوم و یا سکینه و یا رقیه و یا عاتکه و یا زینب یا اهل بیتی علیکن منی السلام”4
1ـ جمعی از نویسندگان، موسوعة کلمات الامام الحسین (علیهالسلام)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، 1373 ه . ش، ص 511.
2 ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدین، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ه . ق، ص 141؛ اعلام الوری، ص 236،(با اندکی تغییر).
3- اللهوف، سید بن طاووس ص 140 و 141
4- مقتل ابن مخنف، ص 131
امیدوارم برای دوستانی که مثل من این علامت سئوالها در ذهنشون ایجاد شده بود مفید و موثر واقع شده باشه
گلپونه های وحشیه دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من ماندم تنهای تنها
من ماندم تنها میان سیل غم ها
.....
