تبليغاتX
من خودمم!
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388

این چند وقته یه موضوعی فکر منو به خودش مشغول کرده بود و تمرکزم روی همسرم رو ازم گرته بود اما حالا که اون موضوع به سلامتی داره حل می شه و هیچ کدوم از نگرانی ها و بدبینی های من به نتیجه نرسید دارم فکر می کنم....

حامد رو دوسش دارم؟

چند تا؟!

چرا؟چقدر؟چی شده که دوسش دارم

و فقط به این نتیجه می رم که از تمام کائناتی که خدا آفریده یه نفر بیشتر از بقیه منو درک می کنه و دوستم داره واون فقط و فقط همسر مهربون و دوست داشتنیه منه!

دنیا دنیا آسمون آسمون اندازه ی هر هفت تا آسمون خدا اندازه ی بهشتی که خدا برات آفریده دوستت دارم عشقولیه من !

پ.ن:بابام سه شنبه از مکه میان وای که چقدر دلم براش تنگ شده کاش بشه ما هم باهاشون یه بار همسفر بشیم ای خداااااااااااااااااااااااااا

جمعه بیست و یکم فروردین 1388

پریشب منزل پدر شوهر(مادر شوهر اصلشه )دعوت داشتیم (خودمون رو دعوت کردیم یا به عبارت بهتر انداختیم!)

شب هم خوابیدیم و صبح مثل فشنگ همه نماز خوندیم داشت نمازمون قضا(غزا-غظا-غذا-قزا-قظا-قذا)می شد .بعد از نماز برادر شوهر مهربانمان مارا صدا زد و گفت :فائقه خانوم چه نونی بگیرم؟ما که در سال ۸۸ اکثرا فقط نون قندی با پنید برای غذای لذیذ نون پنیر چایی میل م یکردیم با ذوق مرگی گفتیم فرقی نمی کنه انتخاب بین نون بربری و نون سنگک و نون تافتون خیلی سخته اونم بعد از چند وقت نون قندی خوردن!!!!

خلاصه ما نون سنگک رو انتخاب نمودیم و برادر شوهر مهربانمان در کمال مهربانی و عطوفت صبح کله سحر رفت برامون نون خرید .

دستش بی بلا ایشالا کنکور قبول بشه و بره کربلا!ما هم برای اینکه تنها نمونه باهاش بریم!

هییییییییییییییییییییی روزگار کاشکی ما هم از این داداشا داشتیم!

پ.ن:عشقولی گفت تمومش کنم و بهش فکر نکنم

پن عشقولانه:چشم عزیزم!

پنجشنبه بیستم فروردین 1388

ضایع نشدیم فقط یه کم خورد تو پوزمون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا هفته ی آینده معلوم می شه این تو دهنیی که خوردیم چقدر دندونها و فک و مکون رو خونین مالین کرده!

دوشنبه هفدهم فروردین 1388

ضایع می شویییییییییییییییییییییییم

اما من بادی نیستم که با این بیدا بلرزم

روم کم نشده هنوز!

خدایا به مصلحتت کاری ندارم یعنی دخالت نمی کنم اما موضوع اینه که خودت منو در این حد پررو آفریدی

شنبه پانزدهم فروردین 1388

یعنی می شه که تو سال جدید....

کارهایی رو که می خوام انجام بدم؟!

خدایا به امید تو!

شنبه هشتم فروردین 1388

یه عالمه حرف دارم انقدر زیاده که پشت دروازه ی دستم تجمع کلمات و جملات مخم رو خیلی شلوغ کرده انقدر که حتی کلمه ها هم نم یتونن جدا و بی ربط خارج بشن!

شنبه یکم فروردین 1388

هر سال بوی عید میومد .هر سال حس نوروز منو می گرفت .تکاپو برای چیدن هفت سین .خونه تکونی...مسافرت ....

اما امسال اصلا هیچکدومش نبود . نه هفت سین درست حسابی داشتم نه خونه تکونی درست حسابی کردم مسافرت هم تصمیم گرفتیم بعد از تعطیلات بریم !
هر سال لحظه ی سال تحویل مثل ماهی های کوچیکی که چند ساله سر هفت سینم نمیان منغلب می شدم اما امسال فقط اضطراب داشتم و گریه کردم .اضطراب به خاطر کارایی که توی سال های گذشته کردم که نباید می کردم کارهایی که باید می کردم و نکردم تصمیمات درستی که گرفتم دل نگرانم می کنه تصمیمات غلطی که گرفتم از خودم نا امیدم می کنه خلاصه یه وضعیت باحالی.
احساس تنهاییم که مدام می ترسم ازش و مدام ازش فرار می کنم اما هر چی من بیشتر می دوم اونم سرعتش بیشتر می شه و نگرانم که در آینده ازم جلو بزنه!
هیچ ربطی به هم نداشت اینایی که گفتما!
می خوام توی سال جدید اگه قسمت بشه یه کاری رو شروع کنم اینا همه جدای کنکور و این حرفهاست . این یه پروژه است! امیدوارم که موفق بشم. یه مقدارم برنامه غذاییم رو می خوام به سیستم انسان متمدن نزدیک کنم .یه مقداری می خوام برنامه هایی که امسال می خوام اجراشون کنم توی سررسید سال جدیدم بنویسم(البته هنوز سررسید جدیدی به دستم نرسیده )خوشم میاد حتی یه سال هم سررسی نخریدم همیشه سررسیدا اومدن دستم.
خلاصه امسال یه تحول بزرگ خواهد بود و من مثل همیشه با تحول مشکل دارم یعنی مشکل که نه یکم ازش می ترسم!فقط یه ذره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
امیدوارم توی این سال جدید بزرگ بشم خوب بزرگ بشم اگرچه مامانم هنوز احساس نمی کنه من بزرگ هستم و در همه ی زمینه ها منو با هدی مقایسه می کنه!!!!!!فکر کنم یواش یواش قصد کشتن هدی رو هم توی سررسیدم به عنان فعالیت های سال جدید درج کنم!
و دیگه اینکه.....عید همه مبارک ایشالا سالی پر از موفقیت و خبرهای خوب و نشانه های پیشرفت و ترقی برای همه باشه بدون اینکه کسی عزیزی رو توی این سال از دست بده همه با خوبی و خوشی سالهای سال در کنار هم زندگی کنند.
ایشالا امسال خدا همه مریض های اسلام رو شفا بده exactly عمه فرشته ی منو!و ایشالا به مراد دلش برسه !و ایشالا همه گرفتارها مشکلاتشون رفع بشه و اونایی که با خودشون درگیرن خود واقعیشون رو پیدا کنن.(اصلا منظورم شخص خاصی نیستا!)

راستی امسال 88/8/8 و با دوستان دبیرستانم ساعت 8قرار داریم فکر کنم حدود 7-8 سال پیش این قرار رو گذاشتیم و همه کسایی که من ازشون خبر دارم این روز رو یادشونه!

پ.ن:امسال سومین سالیه که من و حامد کنار هم هستیم .خدا رو شکر میلیونها میلیونها بار شکر!