تبليغاتX
من خودمم!
چهارشنبه سی ام بهمن 1387

                                Go to fullsize image

پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387

سلام

از اونجایی که همه تون نگران شدین موقعیت رو مناسب دیدم تا بگم

آآآآآآآآآآآآی وااااااااااااااااااااای اوووووووووووووووی آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ حالم بدههههههههههههههه تنم درد می کنههههههههه گلوم  می سوزهههههههههههههههه واااااااااااااااااااااای خداااااااااااااااااااااا مردم!!!!!!!!!!!!

اما در کل زنده می باشم!

فقط نمی دونم چرا فشارم همش پائینه!

ممنون از عیادت هاتون فقط کمپوتهاتون گیلاس یا آناناس باشه لطفا گلابی ملابی نیارین!

چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387

فعلا که مردنی شدم

عوض این ۲سالی که همه آمپولها رو پیچوندم دیشب آمپول زدم !

اولا که دکتر خیلی خوب و مهربون بود اما خدایی نامردی کرد اینهمه آمپول؟!

موقعی که زیر سرم بودم دکتر ۳-۴ دفعه اومد بهم سر زد و  خانوم آمپولزن و حتی منشی!!!!!اومدن و همه مریضها رو چک کردن!من تعجب کرده بودم!به حامد گفتم مگه دکتر باید بیاد اینجا!!!!!!

حامدم گفت از بس آدم غیر متعهد دیدیم یه آدم متعهد که می بینیم تعجب می کنیم!

خدایی خدا خیرش بده از نظر روحی کلی شارژشدم اگر چه بازم امروز فشارم پائینه اما کلا خوبم فقط یکم حال معتادهایی که بهشون مواد نرسیده رو درک می کنم!!!!!!!!!!

 

 

دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387

با دیدن این منظره دیگه نتونستم ننویسم!

حامد هنوز نیومده و من تنهایی دلم نمی خواست برم لب پنجره اما باشنیدن صدای مردم حتی قبل از ساعت 9 پاشدم روسریم رو سرم کردم چراغ اتاق رو خاموش کردم و رفتم دم پنجره و فریاد زدم با اینکه خیلی گلوم درد می کنه اما جیغ زدم ...فریاد زدم الله اکبر ...الله اکبر... الله اکبر....

صدای زن و مرد و بچه بود که درجوب این ندا ، ندای الله اکبر می دادن!

بعضی ها فریاد مرگ بر آمریکا می دادن بعضی ها می خوندن"آمریکای بیچاره بازم بگو نواره ، نوار که پا نداره،اینهمه صدا نداره!" یا می گفتن "یا ایها المسلمون ،اتحدوا اتحدوا"

اما اون وسط یکی فریاد زد مرگ بر خا.منه.ای !!!!!!!!!!!!!!(دموکراسیه دیگه) منم قاطی کردم و با همه جونم فریاد زدم "مرگ بر ضد ولایت فقیه" صدا ها باهام همراه شد ....

به آسمون نگاه می کردم چه نور افشانی قشنگی چقدر احساس غرور کردم ! ماه بااینکه امشب کامل بود چه بی فروغ بود ....در مقابل اونهمه ماه که فریاد می زدند ...

"الله اکبر"

دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387

گاهی از معنویات بدم میاد!بعد حالم از خودم به هم می خوره که از معنویان بدم اومده بعد همه رو می ندازم تقصیر علتی که باعث شده من از معنویات بدم بیاد بعد متوجه می شم دلیل اون علت اینه که لقمه ی گنده تر از دهنم از خدا خواستم خدا هم یه لقمه گنده چپوند تو حلقم که خفه شم!

نمی دونم چرا اصلا دلم برای کسی تنگ نمی شه ! حتی ...حتی....حتی حورا حتی هیچ کس...

دیگه هم حوصله ی شنیدن حرفهای دیگران رو ندارم !مخصوصا اونایی که به سرزنش می کنن که قبل خوابگاه اینطوری بودی بعد خوابگاه اینطوری شدی ما همه اعتمادمون رو نسبت بهت از دست دادیم موجود غیر قابل تحملی شدی و اینکه یکم بهتر شدی ولی هنوز هم مدام پاچه می گیری یا غر می زنی یا گریه می کنی یا کوفت یا مرگ .....

نمی دونم چرا همش دارم به همه توی خیابون فحش میدم و دعوا می کنم!

خوب وقتی حالم خوب نیست نیست دیگه چرا گیر می دین که آپ کنم؟!

شنبه پنجم بهمن 1387

آدم تنها به دنیا میاد

تنها زندگی می کنه

تنها عاشق می شه

تنها میمیره

 

 

                                                              تنهایی های خوبی داشته باشین

پ.ن۱:آدم توی جهنم هم تنهایی می ره!

پ.ن۲:گاهی ضرره گاهی فایده....اینکه اینجا "لحن "نداره!

جمعه چهارم بهمن 1387

اتفاقات اخیر و کامنتهای برخلاف حکومت و اسلام و رهبری و احمدی نژاد باعث شده من تصمیم بگیرم !!!اطلاعات دینی و سیاسیم رو افزایش بدم!

چهارشنبه دوم بهمن 1387

دیشب بعد از کلی بدو بدو و دعوا از میدون صنعت داشتم مثل ادم می رفتم خونمون!

دیدم رئیس خط تاکسی داره با این ماشینهای بازرسی حرف می زنه !منم رفتم جلو 

من: آقا شما انتقادات پیشنهاداتین؟!

آقای بازرس : بله خانوم بفرمائید !

من : آقا یه موضوعی وجود داره راننده های این خط می گن از سر شهرک ما تا بالا چون جزو خطشون نیست برای 300 متر راه ۵۰۰تومن اضافه می گیرن!!!!!!!!!!بعدم هر چند وقت یک بار واسه خودشون قیمت عوض می کنن . هی ایستگاه آخرشون رو می برن پائین تر!

مسئول خط : نه آقای بازرس اینجوری نیست!

من:شما می تونی بکشی کنار دارم صحبت می کنم ! نمی دونی وسط صحبت کسی نباید حرف بزنی ؟!

آقای بازرس: بفرمایید خانوم! داشتین می گفتین !

من هم کاملا مشکل مسیر رو توضیح دادم ! و آقای بازرس هم گفت که برای اینکه از میدون تا خونه ما خط تاکسی جدید راه اندازی بشه پیگیری می کنه ! چون ۲سال قبل این کارو کرده بود ولی استقبال نشده بود چون کسی اصلا نمی دونست این خط جدید راه اندازی شده!

من:یه موضوعی هم که وجود داره اینه که چرا اینهمه تاکسی تو خیابونه ولی اکثرا خالی هستند و تا کلمه ی جادویی رو نگیم وای نمی ایستند؟(کلمه جادویی=دربست!!!!!!!!!!!!!!)

آقای بازرس :خانوم می دونین تا پارسال 60000 تاکسی توی تهران بود و امسال هم 60000 تای دیگه اضافه کردند اما برای نظارت به این 120000 تا تاکسی فقط 50 تا بازرس وجود داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من:خوب اینهمه تاکسی یه چند تاشون رو بکنین بازرس !

آقای بازرس:به همین سادگی ها نیست که !

یه خانومی : آقا میدون سرو می رین؟!

آقای بازرس:خانوم چراغ و نوشته به این بزرگی رو نمی بینین؟ماشین بازرسیه!

من:مثلا همین امروز من جایی ایستاده بودم که تنها مسیر به هفت تیر می رسید و کلا توی 10 متر اطراف من حدود 7-8 نفر بودند که می خواستند برن هفت تیر . جالب اینه که 100 تا تاکسی از جلوی ما رد شدند که خالی بودند ولی ما رو سوار نکردند . فقط یک نفرمون بعد از کلی وقت تونست سوار بشه که اونم از کلمه (در بست)استفاده کرد ! منم آخر شخصی سوار شدم . بعد جالبه که راننده تاکسی ها فحش هم می دن که چرا هر ... مسافرکشی می کنه!آخه پدرتون خوب مادتون خوب اگه اینا هم نباشن که مردم ساعتها علاف تاکسی گرفتن می شن که!یا مثلا روزهای بارونی یا توی اتفاقات خاص اصلا تاکسی ها بجز دربست نمی برن یا کرایه ی 500 تومنی رو 1000 می گیرن بعدشم می گن ناراحتی سوار نشو!!!!!!!!

آقای بازرس:همونطور که بهتون گفتم تعداد بازرسین کمه و فقط شما می تونید به ما کمک کنید شمایی که از تاکسی استفاده می کنید!هر جا همچین موردی رو دیدین که مسافر هست و تاکسی هم هست و خالی و سوار نمی کنه فورا شماره اش رو بردارین و با 1888 تماس بگیرین و اطلاع بدین .یا اگر دیدین راننده ای بیش از کرایه ی مصوبی که روی شیشه شون نصب شده می گیره فوری شماره اش رو به ما بدین .اگر تعدادی افراد مثل شما پیگیر باشند و به ما کمک کنند ما خدماتمون بهتر خواهد شد.

من:مرسی آقا

مسئول خط:آقا ما توی این خط اینطوری نداریم خیلی !

آقای بازرس به مسئول خط یه چشم غره رفت بعد هم رو کرد به من و گفت : ما(بازرسان)معمولا توی میادین اصلی شهر هستیم اگر هم مار و دیدین می تونید گزارش تخلفات رو مستقیم به ما بدین!

من:خیلی ممنون

مسئول خط مثل آقاها یه گوشه ای ایستاد و به محض اینکه اولین ماشین اومد در رو برای من نگه داشت که یعنی نوبت من بوده که سوار بشم ....

و من وظیفه ی خودم دونستم اطلاع رسانی کنم تا راننده تاکسی ها کمتر بتونن دزدی کنن تا مال حروم کمتری ببرن برای زن و بچه شون تا زن و بچه اشون کمتر ادمای بدی بشن!و بزه در جامعه کاهش پیدا کنه

اصلا احساس نکردم که با این حرفها دارم نون کسی رو آجر می کنم چون کسی که به مفت خوری عادت کرده اون مقداری که مفت مفت می خوره حقش نیست!منم وقتی اون داره مفتی می خورده وای نمی ایستم تماشا کنم! 

خودم شخصا از خودم به خاطر این اطلاع رسانی عالیم تشکر می کنم!

چهارشنبه دوم بهمن 1387

یادش بخیر استاد ریاضی عمومی دانشگاهمون چقدر بهش می خندیدیم!چون عبارت بالا رو اینطوری می خوند! اجر و فجت اجر این آآآآآآآآآآآآآآنننننننننننگااااااااه آن!

این مدل گفتاری رو به یه قر همیشگی و چرخش های همیشگی اش کنار هم بذاری می فهمی من چی می گم!

دیروز روز پر کاری بود و کلی هم با مردم دعوا کردم!اما یه موضوعی راجع به تاکسیرانی بود که حالا بعدا بهتون می گم!

من نمی فهمم چرا آدمهای مذهبی باید از آقای خامنه ای بدشون بیاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمی فهمم پس کی رو قبول دارن به عنوان رهبر مسلمین؟!سید حسن نصرالله رو؟!اون که اصلا آقای خامنه ای رو امام خامنه ای خطاب می کنه!

ترم پیش کلاس زبان با یه خانوم چادری آشنا شدم به اسم آرزو که یه مقداری شیطنتش تو مایه های خودمه مخصوصا اگه پایه داشته باشه ! آدم جالبیه من ۲بار خونه شون رفتم . یه بار با خودش رفتم یه بار ختم قرآن داشت رفتم!

این ادم دید جالبی داره! مثلا می گه وقتی چراغ عبور عابرین قرمزه اگه تو رد بشی و یه ماشین از سرعتش کم کنه حق الناسه!یا مثلا کودن کلاسمون رو که مسخره می کنم(چون عصبیم می کنه)بهم می گه تنها دلیلی که تو بری جهنم مهشیده!(داشتین دیگه تنها دلیل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یعنی من انقدر دلم پاکه و اینا!)

دیشب هی داشت بحث سیاسی می کرد هی من بحث رو عوض کردم و بردم سر لباسهای سفیدی که انداختم توی ماشین لباسشویی و قرمز درآوردم!!!!!!!!!!!!!! اما اونم بحث خودش رو ادامه داد و رسید به مسخره کردن آقای خامنه ای و خوش بختانه من رسیدم جایی که باید ماشین سوار می شدم! فوری پریدم توی تاکسی و خداحافظی کردم!

تا جایی که یادمه من فقط یه دست صمیمی داشته و دارم که از نظر نقطه نظرهای سیاسی هیچ ربطی به هم نداریم! و قبلا از نظر مذهبی هم حتی به هم نزدیک نبودیم . اما الان فرزانه خودش یه پا دانشمند دینی شده! همین فرزانه ای که هی برای من کامنت می ذاره که دلم تنگ شده و اینا!

دیشب داشتم فکر می کردم من واقعا همین یه دوست رو دارم با همه دوریمون و ارتباط کممون که هر روز هم به خاطر اینکه هردومون توی روزمرگی هامون بیشتر فرو می ریم بیشتر هم می شه . ولی بیشتر دلهامون به هم نزدیکه!

خدایی من هیچ کسی رو مثل فرزانه ندیدم ! فکر نکنین ایرادی نداره نه اتفاقا سرتا پاش پر اشکال و نقصه!ولی ما همو دوست داریم! نمی دونم چرا ؟ چون شبیهیم؟! چون من می تونستم فکرش رو بخونم و آینده اش رو حدس بزنم؟! چون با هم زندگی کردیم؟ چون اسرار همو می دونیم؟! چون...؟! نمی دونم .

اما در باره ی اختلافم با آرزو! فهمیدم آرزو آدمی نیست که به فکر دیگران(لااقل من)احترام بذاره و در عوض فرزانه به فکر دیگران(لااقل من)احترام می ذاره و اجازه می ده حرفم رو بزنم!

فرزانه جان با اینکه خیلی ازت بدم میاد اما در نهایت تاسف و تاثر باید بگم تو بهترین دوستمی! (البته به خاطر اینکه آقا عرفان بازم سوسه نیاد می گم که تو بعد از حامد که عشق زندگیمه بهترین دوستمی!ولی کلا خیلی به خودت نگیر من حالا یه چیزی گفتم!