چشمای مهربون و کوچکش ، وقتی توی چشمای آدم نفوذ می کنه ، همه رو وادار به تفکر می کنه! چقدر معناهای گنگ تو نگاهش می بینم! یه خلا دوست داشتنی و پر معنا اون دور دورای نگاهش دیده می شه .عجب چشمای نافذی داری حورا کوچولوی مهربون من . عجب نگاهی ! اینهمه علاقه ات به اینکه باهات حرف بزنن برای چیه؟تو مگه از دنیای آدم بزرگا چی می دونی؟!نمی دونم اما انگار نگاهت به آدم می گه ..."من از زندگی بیشتر از همه شما می دونم!" شاید واقعا اینطوره ! وقتی باهات حرف می زنم با نگاهت حرفام رو تایید می کنی رد می کنی و من رو توی بیان احساساتم همراهی می کنی ! تو یه موجود زنده هستی.یه آدم! یه دختر کوچولوی داغ تابستونی که به اندازه ی همه تابستونها گرما رو می فهمه . حورا جونم تو می فهمی من چی می گم مگه نه؟!کاشکی منم می فهمیدم تو چی میگی.کاش معنای نگاههای پرسشگر و کنجکاوت رو می فهمیدم .کاش حرفهای توی گریه هات رو میشنیدم . و درک می کردم کدوم غم دنیا تو رو به گریه میندازه! نمی دونم اما احساس می کنم تنهایی برای تو هم غم بزرگیه .یه غصه به اندازه ی یه توهم از یه ترس! چقدر این زندگی کوچکت بزرگه !و من چقدر از زندگی های کوچک وحشت دارم ...اما تو رو دوست دارم خیلی دوستت دارم جوجه طلایی!
آدما همیشه تنها هستن آدم تنها متولد میشه تنهایی زندگی می کنه و تنها هم از دنیا میره . چون از هر آدمی فقط یکی وجود داره پس آدم تنهاست ؛ چون هیچکس معنای حرفاش رو نمی فهمه . آدم تنهاست چون کسی درکش نمی کنه . کسی که ادعا داره یکی رو درک میکنه د رحقیقت فقط سعی میکنه که این کارو بکنه که هرگز هم موفق نخواهد بود . مشکل هرآدمی فقط مشکل خودشه . فقط خودش می دونه اندازه ی مشکلش چقدره و فقط خودش می تونه بگه مشکل ترسناکی هست یا نه ! چون از هر آدمی فقط یکی وجود داره ! آدم یکی بود ... حوا هم یکی بود ... تو یکی هستی ... حتی خودم ... خودمم یکی هستم! همه با هم هستن با هم زندگی می کنن اما غمها و شادیهاشون جداست . هر کس به تنهایی با دیگران زندگی می کنه . به تنهایی شاد می شه و به تنهایی غصه دار می شه ! یادمون باشه حوا هم مثل آدم آدمه و به همون اندازه تنهاست!
خدایشان بیامرزد.....
