پارسال این موقع ها چه روزهایی داشتیم . چقدر تلاطم داشت چقدر احساسهای واقعی و عجیب رو تجربه کردیم . چقدر دلمون برای هم میتپید .
چقدر اون موقع ها بی اینکه همو بشناسیم همو دوست داشتیم . اما الان....
الان نسبت عشق به شناخت تو زندگیمون خیلی بیشتر شده . واقعی تر ، ملموس تر !
خدا رو میلیاردها بار به خاطرت شکر می کنم . به خاطر داشتنت ؛ به خاطر بودنت ؛ و به خاطر وجودت .
فقط خدا می دونه که چقدر دوستت دارم ؛ و فقط خدا می دونه که چقدر از این دوست داشتن خودم می ترسم . می ترسم که خدا منو با تو امتحان کنه.
خاطرات پارسال رو می بینم ، اونهایی رو که تو دیدی یا ندیدی ؛ و بهشون می خندم ، گریه می کنم .
و فکر می کنم !!
چقدر زود گذشت ! مگه نه ؟ بزرگ شدن چقدر زود اتفاق افتاد . وقتی دیگه در مقابلش مقاومت نکردم و باهاش همراه شدم ،چقدر منو سریع پیش برد !!!!
اصلا باورم نمی شه ؛ دقیقا یک سال و یک هفته از اولی دیدارمون گذشته !!!!!!!!!
هنوز صدای قلبهامون رو می شنوم و برای n امین بار می گم ....
دوستت دارم!
