چرا همیشه اینجوریه؟ تا از دستش ندادیم قدرش رو نمی دونیم ؛ اولین اولین اولینش هم سلامتیه!
شبی که تو بیمارستان بودم ، برای همه مریض های لاعلاج ، و اونایی که مدت زیادی توی بیمارستان بستری هستند ، دعا کردم که زودتر خوب بشن.
خدا ایشالا برا کسی نیاره .... شب ،توی بیمارستان، هر دقیقه از یک ساعت هم دیرتر می گذره، و وای به حال وقتی که درد داشته باشی و نتونی بخوابی!
وقتی بعد از عمل می خواستن جابه جا کننم ؛ وقتی پاهام رو می دیدم که مثل یه تیکه گوشت بی حرکت شده ؛وقتی حسش نکردم ، یه لحظه ترسیدم ! با خودم گفتم ، نکنه هیچوقت حسش بر نگرده !!! اونجا بود که یکم حال کسانی رو که فلج هستند یا نقص عضو دارن رو درک کردم .
با خودم گفتم همه ی اینا یه حکمتی داره ، و خدا رو به خاطر حکمتش ، و مدتی که پام رو حس می کردم و حرکتش می دادم شکر کردم.
دیشب هم شکر کردم و مردم به خاطر شکر من متعجب شده بودن .شاید حق داشتن . آخه دیشب فکر کنم دومین بار بود که شهادتین گفتم . و دیگران هم فکر کردن دارم از دست میرم . اما موقع رفتنم نبود ؛ چون برای نماز صبح با صدای اذان بیدار شدم. خودم راه رفتم ! خدایا ، می دونم که می تونست خیلی بدتر از این باشه . می دونم که ممکن بود دیگه نباشم . می دونم که می تونست...
می دونم که تو هر کاریت یه حکمته ،و هیچوقت برام بد نمی خوای.
خدای خوب من به خاطر سلامتی و نوشتنم شکر....!
آدم از یه لحظه بعدش هم خبر نداره هیچ تضمینی وجود نداره که این نفس رو که فرو دادی نفس دیگه ای هم در کار باشه
آخه ما آدما خدای غفلت و فراموشی هستیم . ولی گاهی یه اتفاق ، یه سبب ، یه ماجرا ،یه خواب یا یه همچین چیزی ،می تونه از خواب خرگوشی بیدارمون کنه.
من الان از زنده بودنم خوشحالم . و راضی ! کلی هم خدا رو شکر می کنم.به خاطر زندگیم که مثل بقیه ی نعمتهایی که بهم داده برام لازم و مفیده . از بزرگ شدنم هم خوشحالم ؛ چون برای رسیدن به کمال زندگیم یه مرحله دیگه از نمو ام رو طی کردم . اما کی میدونه فردا چی پیش میاد . شاید این بیهوشی اولین و آخرین و تنها هوشیاری معنویم بشه !
تغیییرات همیشه برای تثبیتشون محتاج زمانند اما این زمان رو ما نمی تونیم تعیین کنیم . بزرگترین آرزوی ما آدما اگه تو زمان خودش به وقوع نپیونده می تونه بزرگترین عذاب باشه و شاید گاهی بزرگترین بلاها به طلایی ترین کلید های سعادت تبدیل بشن!
پس بهتره برای براورده شدن آرزوهامون بازه ی زمانی مشخص نکنیم . بذاریم آرزوهامون کلید خوشبختیمون باشن و بلا ها به عنوان سختی سر جای خودشون بمونن.
من برای مردن نمیرم اما اگه بردنم هم نمی تونم که مقاومت کنم .
حلال؟

