تو زندگی همه آدمها ، یه دوران هست . یه دوره ی شکست ، انحطاط ، تنزل...
دورانی که احساس می کنی دیگه به ته خط رسیدی . انگار که دیگه هرگز آغازی وجود نداره . شک ، تردید ،نا امیدی ، پوچی...
دورانی که هیچ چیز ارزش نداره . اما از هیچی هم نمی شه گذشت ! دورانی که از درز دیوار گرفته تا جیک جیک گنجشکها حرص آدم رو در میاره!
تو یه همچین دوره ای گاهی حتی وجود و حضور خدا به وضوح برات فرق نمی کنه ! دورانی که...
یه زمانی بود که دوست داشتم نباشم . متاسف بودم که نمی شه تمومش کرد . ناراحت بودم که چرا نمی گذره .
دلم می خواست انقدر جسور بودم که می تونستم خودم رو به خط پایان برسونم...!
حسم رو اینطوری توجیه می کردم : که وقتی به دنیا اومدن آدم دست خودش نیست ، تولدی که بعدش روزی هزارها بار آرزوی مرگ میکنی ، این به دور از عدالت خداست که مرگ هم دست خودش نباشه ....!!!
اما حالا دارم به چیزی که می خوام نزدیک می شم . آرامش!!!
یه آرامش به دور از دغدغه های روزمره الکی ، یه آرامش به دور از غصه دنیا رو خوردن ، یه آرامش به دور از نگرانی و تشویش...
آرامش چیزی بود که از دست داده بودم .و حالا ریشه های یه عشق واقعی و آسمونی تو وجودم رخنه کرده که نتیجه ی اعتماد به خدا بود .
دیگه دلم نمی خواد نباشم . دلم « هستن » می خواد !
دلم می خواد باشم ؛ باشم که آرامش رو بفهمم ؛ آرامش رو بفهمم تا ...
تا بتونم زندگی رو باهاش معنا کنم!
دلم می خواد باشم . می خوام «هستم» « هست» باشه تا به « هست های هستی » ثابت کنم که « هستی » واقعا هست!
هستی اونطوریه که ما معناش می کنیم . فقط کافیه دنبال یه پناه باشی ؛ پناهی که آرامش رو برات به ارمغان بیاره . همین! اونوقته که می تونی به « هستی ی هستت » قدرت «هستن » بدی!
همه آدمها ، تو تمام شرایط چه عالی ،چه خوب ،چه بد ،یا حتی اسفناک ، یه چیزی هست که آرومشون می کنه .
بیاین بگردیم .
بیاین انقدر بگردیم تا اون «سبب » رو پیدا کنیم!
علت آرامش هستی رو....
***فمن یتوکل علی الله فهو حسبه***
شکر...!

