و نا امیدی یعنی انکار وجود خداوند...!
خداوندا
تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه زجری می کشد
آنکس که انسان استو از احساس سرشار...!
یه سررسید تازه پیدا کردم .چقدر استخوانهام درد می کرد دلم می خواست بنویسم.
از بعد از ستاره خدا بیامرز دیگه دست و دلم اونقدرها به نوشتن نمیره.حتی نمی تونم چیزایی که تو ذهنکم م یگذره رو در قالب چند تا کلمه جدا و بی ربط بنویسم!
اما می خوام دوباره سعی کنم...
اگه ستاره خدا بیامرز شد "خودم" که هستم!
دیگه نمی خوام در مورد "من" خودم به نظرهای کسی اهمیت بدم.هر جوری که "دلم" بخواد می نویسم.
هر کاری که بخوام می کنم.با تائید"من"خودم!
گوش کنید
بافراغت
توضیح دهید
بامتانت
بررسی نمایید
بادقت
تصمیم بگیرید
باعدالت
سلام خوبی؟
یه مدتی که نیومدم خیلی آروم تر شدم!خوش اخلاق تر و...یکمی بزرگتر!!!می دونین..
انسان موجود غریبیه خودشم نمی فهمه که...!
انقدر دلم می خواد بنویسم که دارم می ترکم!
الان که مقایسه می کنم می بینم خیلی چیزیای این وبلاگ با وبلاگ قبلیم فرق داره!و خیلی چیزای دیگه اش هم باید بیشتر فرق کنه!
پس
یا علی....!!!

