من خودمم!
گذشته و حال و آینده و ...احساسم راجع به هر چی دوست دارم!
CHICKEN SOUP FOR WOMEN SOUL
WE HAD A TEACHER HE READ THIS BOOK FOR US IN CLASS.
He said when any body get ill moms cook soup .but when a mom get ill who made the soup ? moms again.
But now I realize that when you become a mother you have to cook your soup.ther is no body around you . you are alone.
I think this is a gold point . Here I am sure that I am alone and talk to some body.i think god made this situation because I forgot him and he want that I remember.
Now I remember!
I khow there are a lot of mistakes in this post . but who cars ? I am better now!
I just missed English
سلام
چند وقتیه که یاسمن دیگه خییلی شیطونی می کنه به همه چی کار داه .از تاریکی هم نمی ترسه می ره تو آشپزخونه و دم چاهک یا سطل زباله یا گاز یا می ره تو اتاق خواب ما درو می بنده و سطل و دمر می کنه و همه چیزش رو می چشه!
هر چی جارو برقی می زنم هر چی تمیز می کنم هر چی لباسهاش رو می شورم تموم نمی شه .
خیلی خسته ام!
دیشب که کلی کار کرده بودم خسته و کوفته تا یاسمن خوابید منم خوابیدم اما هی ساعت به ساعت تا صبح بیدار شد دیگه نزدیکای 3بیدار شده بود سرحال برای خودش آواز می خوند.نشستم رو زمین و به درگاه خدا عاجزانه التماس کردم"گفتم خدایا خواهش می کنم من واقعا خسته ام !"رفتیم بخوابونمش خوابش که می برد تا میومدم بذارمش تو تختش بیدار می شد و مینشست و هق هق گریه .تا صبح 100دفعه مفصل شیر خورد!
2-3 روز هم هست که خونه رو چسب کاری کردم همه کمدهایی که می تونه باز کنه رو چسب زدم .جلوی آشپزخونه انقدر چرت و پرت گذاشتم که خودمم دیگه به سختی می تون رد بشم و در ورودی به اندازه 30 سانت بیشتر باز نمی شه !یاسمن هم میاد تو پاشنه در آپزخونه و شروع می کنه به زجه زدنانقدر گریه می کنه تا به نفس نفس زدن بیفته تا من می رم سراغش می پره بغل من و تمام!تا از روی پام می ذارمش زیمن دوباره شروع می کنه.
از یه طرف می گم این داره شگردش می شه !از یه طرف می گم مظطرب می شه وقتی به من دسترسی نداره !از یه طرف خودم کلافه می شم !از یه طرف خسته ام. خلاصه از همه طرف یه چیزی می شه.
امروز داشتم برای فرزانه تعریف می کردم کلی بهم خندید .که آره تو یه مادر مهربونی و دلم خنک شد و بازم بگو بچه می خوام و ....
تازه امروز مطلع شدم یکی از اقوام دور که با من دوسته زایمان کرده اونم طبیعی!کلی از زایمانش تعریف کرد که چقدر خوب وراحت بوده .انقدر دلم خوااااااااااست!بعد فهمیدم بچه اش 2500بوده با استخوان بندی کوچیک!حالا فکر کن سایمن با دور سر37 سانت با وزن 3700 من چطوری می تونستم طبیعی بزام اونم در شرایطی که شصت پای یاسمن تو حلق من بود!
خلاصه خیلی خسته ام .جمعه رفته بودیم بیرون و من یه مسافت حدود 100متر رو روی یه تپه بالا رفتم هم احساس سبکی و راحتی میکردم هم احساس کمبود و کلافگی که یاسمن به من چسبیده نیست!
خدایا خسته ام خوابم میاد!تا میام بخوابم یاسمن بیدار می شه دیگه در طول روز به زور2ساعت می خوابه!
بله !خدا رو هزار مرتبه شکر محرومیت من از لبنیات داره تموم می شه !و بیشتر خدا رو شکر که حساسیت دخترکم به لبنیات داره از بین می ره و دخترم هم طعم ماست رو چشید.
هنوز از دندون خبری نیست .همه همسن و سالهای یاسمن حتی کوچکتر ها دندون در آوردن اما لثه یاسمن هنوز آخ نگفته !البته ما براش عجله نداریم!
توی 2ماه اخیر فقط 200گرم اضافه کرده .یعنی بیشتر اضافه کرده بود اما بعد از مسافرت عیدمون 10 روز هیچی بجز شیر نمی خورد.
خوبش هم کمتر شده و سخت تر می خوابه همش می خواد بازی کنه .
امروز دیدم جا کفشی رو باز کرده و دمپایی رو فرشی های منو برداشته ملچ و ماوچ!باز خدا رو شکر کفش ها رو برنداشت. منم در جا کفشی رو چسب زدم انقدر عصبانی شد و به من اخم کرد و جیغ اعتراض....!من موندم تو جذبه ی این بچه انقدر اخم می کنه به آدم!دورو بری هامون می گن بهش اخم کردی یاد گرفته .حالا ما قسم و آیه که به پیر به پیغمبر من بهش اخم نکردم!
در کل با هم دیگه خوشیم و حسابی بازی می کنیم .
یاسمن اولین کلمه اش رو گفته "رفت" البته کاملا کش دار میگه !همونجوری که من بهش می گم . بعضی وقتها هم سوزنش گیر می کنه .
و اما خودم
هنوز از دستمال کشیدن زمین فراریم اگرچه خونمون نوچ شده !اما خدایی جارو رو هر روز می زنم!
دچار سردرگمی هستم . خسته ام خیلی . دلم حرف زدن می خواد(بخوانید غر زدن) .ناراحتی هامو نمی نویسم چون دارم ترک می کنم هر وقت ناراحتی دارم بنویسم.می خوام صبور باشم(آرزوی مامانم اینه که من صبور باشم وجلوی زبونم رو بگیرم و مهربون باشم)
می خوام یاد بگیرم در مقابل سختی ها مقاوم بشم.احتیاج به تمرین دارم.
راستی دارم مطالعه ام رو شروع می کنم به لطف خدا!
خدایا شکرت
خدایا کمکم کن تا ....(همونایی که خودت می دونی)
پ.ن: من تا دیروز فکر می کردم سال92 هستیم.
اونم از کجا فهمیدم!تاریخ روی کره رو دیدم که تولیدش مال اول اردیبهشت 91 بود و تاریخ انقضاش مال 6ماه بعد بود.منم به همسرم گفتم نخورش خرابه تاریخش گذشته!که همسرم به ماجرا پی برد!
قامت که می بندم چادر منو می گیره و وایمیاسته و با کوچکترین حرکت من می افته !و وقتهایی که داره با پس کله می افته رو زمین من دولا می شم و می گیرمش!
موقع رکوع میاد جلوی پای من می شینه و سرش رو میاره بالا و منتظر می مونه تا من چشمام رو باز کنم تا با هم بخندیم(آخه من تو این شرایط چشمام رو می بندم تا خنده ام نگیره از قیافه این دختر!)
موقع سجده یا دستش رو می ذاره رو کله من و نیم خیز می شه یا کش چادرم رو برمیداره و می کشه و یهو ول می کنه و کش شلپ می خوره تو کله من
موقع تموم شدن نماز هم تا الله اکبر می گم می شینه بغل من و سر سری می کنه !
خدا قبول کنه!
سلام
الان توی اینترنت دیدم یه عنوان گذاشته "لیست حاج منصور برای دور دوم انتخابات"
نمی دونم از کی تا حالا مداحهای ما صاحب مسلک شدند!
اون از مدل های عجیب غریب عزاداری ه ل ا ل ی که هر وقت راجع به مداحی ها با آقایون روحانی صحبت می شه سر بسته به مدل ایشون اعتراض می کنن این هم از این حاج آقا !
به نظرم خیلی با مزه شدیم!باحال !رله !لارج!کی میاد پشت بلندگو و می گه رئیس جمهور رو برید بکشید من پولش رو می دم !!!!!بعد انگار نه انگار کک هیچکس نمی گزه !و انگار تازه تلویزیون یادش میاد این آقا چه مداح باحالیه !همش ایشون رو و دیگر دوستانشون رو که از میکروفون مداحی برای بدو بیراه گفتن به رئیس جمهور استفاده می کنند رو نشون می ده .
فکر نکنم زمان بنی صدر هم این اتفاق افتاده باشه .
خدا وکیلی بامزه ایم دیگه!
امروز برنامه درشهر مدام آبگرفتگی تونل متروی پارک ارم را نشان می داد و حالا قالیباف را که در صحنه حضور دارد و تلاش می کند به عنوان ریاست ستاد بحران اوضاع را رفع و رجو کند .و من تمام مدت می خندم!
یادم میاید یه زمانی کسی که دکترای راه و ساختمان بود حنجره پاره کرد که آقا این تونلهای مترو در مسیر قناتهای تهران است!هم به قناتها و آب شهر گند می زنید .هم زمین را سست می کنید آن هم با کلی هزینه!
یادم میاید دکترای این فن را مسخره کردند و می گفتند که هیچی حالیش نیست!این بد بخت هی حنجره پاره کرد که آقا قطار می خواهید؟ خوب از روی زمین بکشید هم هزینه کمتری دارد و هم دردسر کمتری امن تر هم هست!
حالا کسانی که آن روز ها به احمدی نژاد می خندیدند حالا به عنوان خبر خوش در بوق و کرنا می کنند که این حادثه تلفات جانی نداشته است!اما چقدر هزینه مالی داشته را ....در پس شکر ناشتن تلفات جانی جا می گذارند.
حالا کاری نداریم به خدا تومان خداتومانهایی که در حلق این مترو ریخته شد (که انشا الله در حلق مترو ریخته شده باشد )چون کسی نباید بپرسد پولهایی که به اسم مترو از بیت المال خرج می شود کجا می رود .آنهایی که مسئولند سرشان خیلی شلوغ است مشغول چک کردن ریال به ریال پول رئیس و جمهور و وزرا و خانواده هایشان است !وقتشان را که از سر راه نیاورده اند لابد !
تاوانهای ناشکری به خاطر احمدی نژاد داره شروع مشه تازه !
خدایا رحم کن
سلام
سال نو شد .مبارک همه باشه ایشالا !
تو سال نود بزرگترین اتفاق زندگیم افتاد (البته بعد از ازدواجم)سالی که من عنوانی جدید رو یدک کشیدم .یه عنوان خیلی خیلی گنده سنگین و بینهایت لذت بخش!
سالی بود عجیب! زایمان عجیب !بچه ی عجیب !حس عجیب !دنیای عجیب!آدمهای عجیب !آدمهای قدیمی که عجیب شدند!خلاصه سال پر تحولی بود!
دخترم اولین بهار زندگیش رو تجربه کرد و ما اولین عید 3نفره مون رو!
برای سال جدید یه عالمه برنامه ریزی تازه دارم که تو هیچکدوم موفق نبودم!فقط 2دفعه چای سبز خوردم(در راستای برنامه رژیم)
توی این سال جدید یعنی کمتر از 2ماه و نیم دیگه دخترم یک ساله می شه و من امسال خودم وارد 28 امین سال زندگیم می شم. باورش سخته!برای خودم باورش سخته که 27 سالم داره تموم می شه آخه خودم رو هنوز تو سن دبیرستان تصور می کنم!
برام سخته که باور کنم اردیبهشت امسال می شه 5سال که من و حامد زیر یک سقف زندگی می کنیم و حالا یه بچه هم داریم!و برام سخت تر که باور کنم کمتر از یک ساله که یاسمن رو دارم !انگار خیلی ساله!و چقدر زود این یک سال داره می رسه!چقدر زمان تند تند حرکت می کنه !دارم جا می مونم !من مدام از زمان جا می مونم !این داره به یکی از خصوصیات اصلیم تبدیل می شه .
یه بنده خدایی به من می گفت خودت رو به دکتر نشون بده .تو دیوانه ای!چون از بیدار شدن نصفه شب و بچه شیر دادن و از باردار بودن لذت می بری!(تازگی باز یه خانوم باردار دیدم فیلم یاد هندوستان کرد.)
و تا حالا توی هر آرایشگاهی که راجع به علاقه ام به بچه ام گفتم یا من و یاسمن رو با هم دیدن مدام نصیحتم کردن که خیلی بهش دل نبند!دوسال دیگه تره هم برات خورد نمی کنه و از این دست روضه ها!
اما من هنوز انگار دیوانه ی دخترم هستم.با اینکه خیلی وقتها از دستش کلافه و خسته می شم بازهم عاشقشم!وقتی روی پام تکونش می دم و براش لالایی می خونم و اونم چشماش رو به هم محکم فشار می ده تا خوابش ببره .وقتی خوابش می بره و پستونکش از دهنش می افته بیرون و بین لبهای کوچیک و نازش هنوز بازه.
وقتی خودم رو می کشم که چهار دست و پا بیاد طرفم و اصلا تکون نمی خوره و تا روم رو ازش بر می گردونم چهار دست و پا به سمتم میاد و تا نگاهش می کنم دوباره میشینه و دستهاشو می بره بالا و خودش رو تکون می ده و ازم می خواد بغلش کنم .
وقتی گرسنه است و دهنش رو سریع برای قاشقی که هنوز پر نشده باز می کنه .وقتی تا شیشه آبش رو می بینه دستهاش رو می ذاره روی پاش و دهنش رو باز می کنه و سرش رو به طرف عقب میاره که من شیشه رو دهنش بذارم!وقتی به زور می خواد قاشق غذا رو از دستم بگیره و محتویاتش رو روی میز خالی کنه تا با دوتا انگشت کوچولوش خودش غذا برداره و بخوره .وقتی شب و نصفه شب به محض اینکه از خواب بیدار می شه سریع توی تختش می شینه وقتی من هر روز خونه رو جارو می زنم و باز می بینم با 2تا انگشت سبابه و شصتش داره یه ذره ی کوچیک رو از زمین برمی داره و تو دهنش می ذاره !وقتی خراب کاری می کنه و من چپ چپ نگاهش می کنم و نگاهش رو مثل گربه شرک مظلوم می کنه .وقتی وقتی وقتی
وقتی اینهمه لذت هست فقط وقتی تخیلات و افکار ناراحت کننده سراغم میاد که یاسمن خوابه!
دخترم داره شیرین تر و خوردنی تر از قبل می شه و من وقتی خودم هم دلم خیلی براش ضعف می ره صدقه براش می ذارم و خدا رو از ته دل شکر می کنم به خاطر داشتنش!
فقط خدایا لطفا اگه لایق بودم که باز هم مادر فرشته های دیگه ات بشم .اونها رو هم همینقدر دوست داشته باشم و براشون وقت بذارم .خدایا توانی چند برابر و صبری عظیم نصیبم کن.
متشکرم
آمین
پ.ن:در حال نوشتن این پست بودم که دیدم برای مسیج اومد خوشحال و خندان دویدم سمت گوشیم تا ببینم کی بوده که منو دوست داشته .می بینم اس ام اس از بانکه !خیلی خوشحالتر می شم چون از اونجایی که من برداشت یا ورود به اینترنت بانک نداشتم حتما پولی برام واریز شده.اما میبینم نوشته که رمزتون رو برای امنیت بیشتر تغییر بدید!دلم می خواد وسط این احساسات بزنم تو سر بانک!
| Design By : Pichak |


